مرتضى مطهرى

388

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ماركس از « وجود اجتماعى » براى ما صحبت مىكند . بايد ديد مقصودش از اين اصطلاح چيست . وجود اجتماعى به وسيلهء شرايط زندگانى كه در اجتماع انسانى وجود دارد ، مشخص و شناخته مىشود . وجدان افراد سازندهء شرايط مادى نمىباشد ، بلكه اين شرايط است كه وجدان افراد را به وجود مىآورد « 1 » حال آنكه هر دو هست ؛ هم شرايط مادى روى وجدان اثر مىگذارد و هم وجدان روى شرايط مادى ؛ تأثير متقابل دارند بدون اينكه يكى از ايندو را علت و ديگرى را معلول ، يكى را اصل و ديگرى را تابع بدانيم ؛ دو عنصر هستند از عناصر اين عالم و دو عامل هستند از عوامل اين عالم ، مثل همهء عوامل عالم كه گاهى اين روى آن اثر مىگذارد و گاهى آن روى اين اثر مىگذارد ، اينها هم روى همديگر اثر مىگذارند . شرايط زندگى روى وجدان اثر مىگذارد ، وجدان هم روى شرايط مادى اثر مىگذارد . منظور از شرايط مادى زندگانى كدام است ؟ در اجتماع ، غنى و فقير وجود دارد . شيوهء انديشهء اين دو گروه متفاوت است . حتى دربارهء يك مسئلهء واحد ، يكسان نمىانديشند « 2 » بعد مىگويد حتى فقر و غنا ( يعنى ميزان درآمد ) هم ملاك نيست ، طبقه اساس است . ممكن است كسى جزو طبقه‌اى باشد كه درآمدش از آن كه در طبقهء ديگر است بيشتر است ، مثلًا يكى از طبقهء كارگر باشد و درآمدش از كسى كه در طبقهء بورژواست بيشتر باشد ، ولى مع ذلك وجدانش وجدان طبقاتى باشد نه درآمدى . اين را بعد به اين شكل اصلاح كرده است : فقر و بينوايى عبارت است از شرايط زندگى . اينك بايد ديد چرا در دنيا

--> ( 1 ) اصول مقدماتى فلسفه ، ص 197 ( 2 ) چون او در شرايط فقر زندگى مىكند ، اين در شرايط غنا .